۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

سلام استاد ارجمندم

امشب نمیدونم برای بار چندم داشتم داستان آهنگین شیرویه رو میخوندم. این هم عادتی عجیب شده که هروقت احساس خستگی و روزمرگی می کنم ناخودآگاه میرم سراغ نوشته های نقاشی وارو آهنگینت .
"اگر پیچ و خم های رودخانه قره قاج ,آنجا که به
نخلستان "مکو " می رسد آن همه دل انگیز نبود,
اگر بیشه ها و دشت های پیرامونش آنهمه دراج و آهو نداشت
اگر پر و بال دراج هاش آن همه رنگین و چشم آهوهایش آن همه سیاه نبود
روز و روزگار من غیر از این بود.
اگر این اگرها نبود ,من آدمی دیگر و در عالمی دیگر بودم."

راستی ما کجای زمان ایستاده ایم؟

۱ نظر:

Van Gogh گفت...

dar noghteye aknoono istadimo bejaye inke be rooberoo negah konim cheshamoono be poshte sar dookhtim
ghafel az inke oon aghab chizi montazere ma nist
...