۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز را با دوست عزیزی گذروندم.بعد از مدتها دیدار تازه کردیم.از همه چی گفتیم.از خودمون,گذشته ها ,گرونیا,اوضاع آشفته و.... صحبت رو رسوند به یکی از سرایدارای ادارشون.همسرش معتاد بوده و فوت شده,همسر دخترش معتاد و هپاتیت گرفته,دوتا پسر دبیرستانی داره ,می گفت ماهی حدود دویست هزار تومان دریافتیش که باید هزینه خودش ,بچه هاش ,دخترش و شوهر دخترش رو بده با اجاره خونه.
تازگیا بیماری آسمش جدی ترشده و باید هر 3-4 ماه یکبار بره کلینیکی که هزینه پذیرش سی هزارتومان وبا هزینه داروها حدود 200 هزارتومان میشه و به دلیل هزینه بالا از رفتن به اون کلینیک منصرف شده. تازه نگران که سرپرستاش بفهمن مشکل آسمش جدی و از اونجا اخراجش کنن.یخچالش امانتی بوده و همسایشون لازمش شده میخواد بگیر ازش.
من راستش آخراشو دیگه متوجه نمی شدم چی می گفت.
تصور این همه سیاهی برای یکنفر؟ اگه این خانوم یه جای دیگه تو یه خونه دیگه دنیا می اومد مسیر زندگیش ....
به قاچاقچی فکر می کردم که الان تو لابی هتل .... گرم حساباش
به صحبتهای امروزسخنگوی وزارت رفاه که جو سازی در خصوص خط فقر رو به آمریکا,اسراییل و عوامل داخلیشون نسبت می داد
به سرنوشت فرزندان هزاران از این خانواده ها
به صحبتهای امروز راننده تاکسی که به بچه هاش گفته هروقت کسی زنگ زد برا مهمونی بگن بابا امشب آژانس
داشتم شعری که چند سال پیش خونده بودم و یادم نمیاد از کی بود رو تو ذهنم زمزمه می کردم:
"عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که می دیدم اول ظلم را
......"
صحبتهای دوستم هم به آخراش رسیده بود که می گفت بجه ها سهمیه هاشونو " شیر و ... "را می خواستن بهش بدن و اونم نپذیرفته
"......... با لبان تشنه مردن بر لب دریا خوش است."

۱ نظر:

ناشناس گفت...

خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت
خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چقدر سخت است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است