۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

باغبان هویت کودکی ما

بالاخره او هم رفت.
باغبان قدیمی باغ همسایه را می گویم.اوکودکیم را در باغ بی سرانجام خودمان پرکرد.پرتقال های باغ همسایه همیشه شرمگین نارنجستان باغ بی سرانجام ما بودند. اما صد حیف که چه زود تعدیل سیساسیون به بهانه پیری ,جوانمرگش کرد .
باغبان هویت ما بعد از آن سوگ به باغ همسایه رفت.
من اکنون هویت کودکیم رادر خورجین سیب ترشهایش جستجو می کنم.خورجینی که بعد از قرنها هنوز هم بوی اصالت دارد
او آخرین هویت مانده از کودکیهای شهرمان بود.او آخرین سیب ترش فروش دوره گرد شهرمان بود با خورجینهای سواربرقاطر نجیبش
او دلتنگ شده بود از همه ما
از نماهای خانه هامان ,
از اسمهای بی هویت خیابانهایمان
واز طمع و حرص مردمان بی فرهنگ شهرمان.
دق مرگ شد از این همه
و
من تنها ماندم با دلتنگیهای پنج شنبه شبهای کنار حوض باغ همسایه

۱ نظر:

Unknown گفت...

دوست عزیز
همین رفتن ها و دوری ها هستند که ما را از ارزشها، خوبیها و بدیها آگاه می سازند. چه خوب می شد که همه از دوریها و رفتنها درس می گرفتند و می فهمیدند که "اومدنی رفتنیه" و بیشتر قدر می شناختند.